از من دلشده ديوانه ترى نيست كه نيست
بايد اين بار، به حالِ دلِ ديوانه گريست
ياد باد آنهمه پندار كه در سر مى رفت
كاين دل فارغ من تا ابد از عشق بريست
عهد كردم نشوم عاشق و مجنون كسى
...
لاف مردانه كه گويد سخن مرد يكيست
ز زنيّت شده ام مسخره لاف زنان
حرف بيهوده زدم، دامنم از عُذر تُهيست
امشب اين قصه عشقم بنويسيد به زر
هركه دانست، بداند حذرى ديگر نيست